|
فردوس حاجيان مدرس دانشگاه در حوزهي ادبيات نمايشي و كارگردان تئاتر در مطلبي با عنوان "«ميوهي ممنوعه» خط قرمز نبود و گناه حاج يونس «نهي ارشادي» بود" به تفسير قرآن در زمينه اين مجموعهي تلويزيوني به كارگرداني حسن فتحي پرداخته است.
حاجيان كه به جاي مقدمه اين مطلب (كه در اختيار سرويس تلويزيون ايسنا قرار داده)، اشعاري را به استاد علي نصيريان پيشكش كرده است كه در پايان مطالب آورده ميشود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) مطلب اين هنرمند و مدرس دانشگاه دربارهي «ميوه ممنوعه» به شرح زير است:
"«و يا آدَمُ اسْكُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ....»و اي آدم، تو و همسرت در بهشت مسكن كنيد و از آن هر قدر كه ميخواهيد بخوريد. ولي نزديك اين درخت مشويد كه در آن صورت از ستمكاران خواهيد شد.پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا بلكه بتوانند عيبهايي از ايشان كه پوشيده بود آشكار سازد و لذا گفت: پروردگار شما، شما را از اين درخت نهي نكرده، مگر براي اين كه در نتيجهي خوردن از آن مبدل به فرشته نشويد و يا از جاودانان در بهشت نگرديد. (و اگر شما از آن بخوريد، هميشه در بهشت خواهيد ماند) آنگاه براي آن دو سوگند ياد كرد: كه من از خيرخواهان شمايم. با اين وسيله و با نيرنگهاي خود آن دو را به خود نزديك كرد تا آن كه از از درخت بخورند. همين كه خوردند عيبشان ظاهر شد. ناگريز شروع كردند از برگهاي بهشتي بر خود پوشيدن، و پروردگارشان ندايشان داد: كه مگر به شما نگفتم: از اين درخت مخوريد؟ و مگر نگفتم شيطان براي شما دشمن است آشكار؟ گفتند: پروردگارا ما به خويشتن ستم كرديم، اگر ما را نبخشي و رحم نكني، حتماً از زيانكاران خواهيم شد، فرمود: از بهشت پائين برويد كه بعضي بر بعضي ديگر دشمنيد و زمين تا مدتي معين (يعني تا هنگام مرك) جايگاه شماست و نيز فرمود در همانجا زندگي كنيد و درآن جا بميريد و از همان جا دوباره بيرون شويد (سوره اعراف آيات 19 تا 25)
در تفسير قمي از پدرش و او بدون سند روايت آورده كه: شخصي از امام صادق(ع) از بهشت آدم پرسيد كه آيا از بهشتهاي دنيا بوده؟ و يا از بهشتهاي آخرت؟ امام در پاسخ فرمود: از بهشتهاي دنيا بوده، آفتاب و ماه در آن طلوع ميكردند و اگر از بهشتهاي آخرت بود، آدم تا ابد از آن بيرون نميشد. چون اگر كسي وارد بهشت جاودان شود از آن بيرون نميرود...
آدم چهل روز به سجده بود، بر بهشتي كه از دست داده بود ميگريست. تا آنجا كه جبرئيل بر او نازل شد و گفت:آيا جز اين بود كه خدا تو را به دست قدرت خود آفريده و از روح خود درتو دميد؟ و ملائكه را به سجده بر تو وا داشت؟ آدم گفت: همينطور بود، جبرئيل گفت: پس چرا وقتي تو را «نهي» كرد از خوردن آن درخت، نافرماني كردي؟ آدم گفت: آخر ابليس به دروغ برايم سوگند خورد. (تفسير قمي جلد 1 صفحه 43) سوال اين است كه خطيئه و گناه آدم در اين بهشت موقت برزخي كه طلوع و غروب خورشيد دارد كه زمان آن هم محدود است كه به روايتي زمان حضور آدم و حوا در آن فقط 6 ساعت بود! و خداوند براي آزمايش آدم آن را خلق كرد چه معنا دارد؟ مگر پيامبر گناه ميكند؟ در پاسخ بايد گفت: آن چه در بدو نظر از آيات قرآن ظاهر ميشود اين است كه آدم رسماً گناه كرده مانند آيهي 121 سوره طاها (فَتكونا مِن الظّالمين)زنهار از اين درخت مخوريد كه از ستمگران ميشويد و نيز جملهي (وَ عَصي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوي) آدم پروردگار خود را نافرماني كرد و در نتيجه گمراه شد و نيز در آيه 23 سوره اعراف كه قرآن اين گونه حكايت ميكند: (رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا، وَ اِنْ لَمْ تغفرلنا، و ترحمنا، لنكونن من الخاسرين) پروردگارا به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزي، و رحم نكني، از زيانكاران خواهيم بود. اين آن مطلبي است كه از نظر خود اين ظواهر، و قطع نظر از رسيدگي به دقت همهي آيات داستان، به نظر ميرسد. و اما اگر در همهي آيات داستان تدبر كنيم، و «نهي» از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهيم تعيين پيدا ميكنيم كه «نهي» آدم «نهي مولوي» نبوده، تا نافرمانيش معصيت خدا باشد، بلكه تنها راهنمايي و خيرخواهي و ارشاد بوده و خداي تعالي خواسته است مصلحت نخوردن از درخت و مفسدهي خوردن آن را بيان كند، نه اين كه با ارادهي «مولوي»، آدم را به عبث، وادار به خوردن از آن كند. دليل اين معنا چند چيز است،اول اين كه خداي تعالي هم در سورهي مورد بحث و هم در سورهي اعراف ظلم را متفرع بر مخالفت «نهي» كرده و فرموده:(لا تقربا هذه الشجره، فتكونا من الظالمين) و آن گاه در سورهي (طه) اين ظلم را به شقاوت مبدل كرده و فرموده (مواظب باشيد شيطان شما را بيرون نكند وگرنه بدبخت ميشويد) آنگاه اين بدبختي را در چند جمله كه به منزلهي تفسير است، بيان كرده و فرموده (تو در اين بهشت نه گرسنه ميشوي، و نه تشنه، و نه عريان و نه گرمازده) و با اين بيان روشن كرده كه مراد به شقاوت، شقاوت و تعب دنيوي است، كه از لوازم جداناشدني زندگي زميني است، چون در زمين است كه انسان به گرسنگي، تشنگي و لختي و امثال آن گرفتار ميشود. پس معلوم شد خدا آدم را «نهي» كرد تا گرفتار اينگونه عوارض نشود. هيچ علت ديگري كه باعث «نهي مولوي»باشد، بيان نكرده است. پس به اين دليل نهي نامبرده «نهي ارشادي» بوده و مخالفت«نهي ارشادي» گناه نيست و مرتكب آن را خارج از رسم عبوديت نميشمارد.
حال اگر بگوييم وقتي «نهي ارشادي» باشدو نه « نهي مولوي»،ديگر چه معنا دارد كه خدا عمل آدم را «ظلم» و «عصيان» و «غوايت»بخواند؟ پاسخ آن است كه ظلم عمل آدم معنايش ظلم به نفس خود بوده است و اما كلمه عصيان در لغت به معناي تحت تأثير قرار نگرفتن و يا به سختي قرار گرفتن است. مثلاً وقتي گفته ميشود (كسرته فانكسر، و كسرته فعصي) معنايش اين است كه «من آن چيز را شكستم و آن شكست» و «من آن چيز را شكستم ولي نشكست»؛ يعني از عمل من متأثر نشد، پس عصيان به معناي متأثر نشدن است و عصيان «امر» و «نهي» هم به همين معناست و اين هم درمخالفت تكاليف «مولوي» صادق است و هم در مورد خطابهاي ارشادي چيزي كه هست در عصر ما و در عرف ما مسلمانان، اين كلمه تنها متعين در معناي مخالفت «اوامر»مولوي، از قبيل:نماز بخوان، روزه بگير، و حج به جاي آر و نيز مخالفت «نواهي»مولوي مانند:شراب نخور و زنا مكن و امثال آن شده است.
پس تعيين كلمه مورد بحث در معناي نامبرده، تعيين لغوي نيست. بلكه يا «شرعي» است و يا تعيين در «عرف» متدينين است و اين حور تعيّن، ضرري به عموميت معنا، از نظر لغت و عرف عام جهاني نميزند. پس مراد از آن «ظلم»، ظلم به نفس و خود را گرفتار تعب و هلاكت كردن است، نه ظلم به «حقوق خدا»، كه در باب مساله «ربوبيت» و «عبوديت» از منافيات شمرده ميشود و اين خيلي روشن است. خطاي آدم كه ناشي از «نهي ارشادي» است نتيجهي آن هم چون تكاليف «ارشادي» اثر «تكويني» دارد نه اثر «مولوي». قرار است كه اين اتفاق بيفتد و او توبه كند و توبهاش پذيرفته شود. به زمين هبوط كند تا روزي كه دوباره به روي پروردگار برگردد و در بهشت جاودان در جوار پروردگار آرام گيرد.
از طرفي توبه به معناي رجوع و برگشتن بنده به خداست كه اگر از ناحيهي خدا قبول شود گناه به كلي محو و نابود ميشود و گناهكار تائب، مثل كسي ميشود كه اصلاً گناهي نكرده و با چنين كسي معامله بندهي مطيع و منقاد را ميكنند و در خصوص موردعملي كه كرده، معامله امتثال و انعقاد را ميكنند. و اگر «نهي» از خوردن درخت «نهي مولوي» بود و توبه آدم هم توبه از گناه عبودي، و رجوع از مخالفت «نهي مولوي»، «مولي» بوده، بايد بعد از توبه دوباره به بهشت برميگشت، چون توبه مخالفت او را از بين برده بود، زيرا صريح قرآن است كه خدا توبه «آدم» را پذيرفت. و حال آن كه ميبينيم بعد از توبه هم در زمين باقي ميماند، و به بهشتش برنگرداندند. از اين جا معلوم ميشود كه بيرون شدن از بهشت، به دنبال خوردن از درخت، يك اثر ضروري و خاصيت «تكويني» آن خوردن بوده است. همين خاصيت «تكويني» است كه آدم و فرزندانش را در مسير سعادت قرار ميدهد. اگر اين عمل را نميكرد و به زمين نازل نميشد و يا بدون «خطا» نازل ميشد، به آن سعادت و كمال نميرسيد. او «خطا» كرد توبهاش پذيرفته شد. هبوط كرد و راه سعادت و كمال را پيدا كرد. اما شيطان دستور مستقيم «مولي» را عمل نكرد. يعني حقوق «مولي» را ناديده گرفت. پيداست كه جنس خطاي او سرپيچي از «امر مولوي» است، پس گناه بزرگ است و نابخشودني چون اصرار بر اين گناه هم دارد. شيطان كبر ورزيد و دستور «مولي» را اطاعت نكرد. هر دو رانده ميشوند. آدم از بهشت رانده ميشود، هبوط ميكند تا به سعادت برسد و ظلم او ظلم به نفس خود است. شيطان هم رانده ميشود اما گناه و ظلم او ظلم به «مولي» است. روايت است كه شياطين تا قبل از بعثت حضرت عيسي (ع) تا آسمان هفتم هم ميرفتند همين كه آن حضرت مبعوث شد از آسمان چهارم به بالا ممنوع شدند، سپس وقتي پيامبر اسلام مبعوث شد از همهي آسمانها ممنوع شدند وهدف تيرهاي شهاب قرار گرفتند (تفسير الميزان جلد 216) ذريّه آدم «بار ديگر از ملك پرّان شود آنچه اندروهم نايد آن شود» ذريّه ابليس از فلك هفتم و از ميانهي ملائكهها به زمين رانده ميشود از همان اثر گناه «امر مولوي» است. خداوند در آيات 34 سورهي حجر و 12 سورهي اعراف ميفرمايد: «ابليس از بعثت رانده شد، و چون ميخواست تكبّر كند و بهشت جاي تكبّر نبود، فرود آمد»
پيداست كه گناه شياطين گناه نابخشودني و «امر مولوي» است و خطاي انسان خطاي بخشودني و «نهي ارشادي» است. زيرا اگر «نهي» از خوردن درخت «نهي مولوي» مولي بود، بايد بعد از توبه دوباره به بهشت برميگشت، چون توبه مخالفت او را از بين برده بود. زيرا صريح قرآن است كه خدا توبه آدم را پذيرفت و حال آن كه ميبينيم بعد از توبه هم در زمين باقي ميماند و به بهشتش برنگرداندند. نتيجه آن كه بيرون شدن از بهشت به دنبال خوردن از درخت، يك اثر ضروري و خاصيت «تكويني» آن خوردن بوده، عيناً مانند مردن به دنبال زهر خوردن و سوختن به دنبال در آتش افتادن. خلاصه آن كه ابليس و ذريّه ابليس و همهي شياطين حقوق مولي را ناديده گرفته و ميگيرند و جنس و ماهيت گناهانشان «اوامر و نواهي مولوي» است اما آدم و ذريّه آدم و همهي نسلهاي بعد مادام كه حقوق مولي را ناديده نگيرند خطاهايشان ماهيتاً «اوامر و نواهي ارشادي» است و شامل رحمت پروردگار ميشوند و سرتاسر قرآن مملو از اين حكايتها در دورههاي مختلف از اقوام مختلف است. زيرا اگر "نهي" و تكليف خداوند درخصوص آدم «ارشادي» نبود بايد غيرارزش وصفي و تكويني، اثر ديگر شرعي نداشته باشد، چون توبهاش شرعي گناه را از بين ميبرد، و بايد در مورد آدم و همسرش اثر شرعي گناه را از بين ميبرد و دوباره به بهشت برميگشتند، و مقام قرب را به دست ميآوردند. پيداست اگر پدر و مادر بسر به زمين فرود نميآمدند. كسي ميتوانستند متوجه فقر، ذلت، مكنت، حاجت و قصور خود شوند؟ و چگونه بدون برخورد با تعب و زحمت و رنج زندگي به روح راحت در بهشت خلد و جوار رب العالمين ميرسيدند؟ و براي جلوه كردن اسماء حسناي خدا، از عفو،مغفرت، رأفت، توبه،ستر، فضل و رحمت موردي يافت نميشد. چون مورد اين اسماء حسناي خدا، گنهكارانند و خدا را درايام دهر نسيمهاي رحمتي است كه از آن بهرهمند نميشوند، مگر گنهكاراني كه متعرض آن شوند و خود را در معرض آن قرار دهند. پس اين توبه همان است كه به خاطر آن راه هدايت را بر روي انسان گشودند. تا آن را مسير خود قرار دهند. و تنظيفِ منزلي است كه بايد در آن جا سكونت كنند و به دنبال همان راه و آن هدايت بوده كه در هر عصر ديني، و ملتي براي بشر تشريع كنند. دليل اين معنا كلام خداست كه مكرر سخن از توبه آورده و آن را براي ما مقدم ذكر كرده مثلاً فرمود:«فاستقم كما امرت، و من تاب معك» (آن طور كه مأمور شدهاي استقامت بورز، هم خودت و هم هر كس كه با تو توبه كرده) سورهي هود آيه 112 «و اني لغفار لمن تاب و امن»(من آمرزندهام براي هر كس كه توبه كند و ايمان آورد) سروه طاها آيه 82"
فردوس حاجيان اضافه كرده است: " اين مقدمه و تعاريف عملياتي واژهها كه گفته شد حاج يونس راويت ميوهي ممنوعه خطا ميكند، ميلغزد جنس گناه او سرپيچي از «نهي ارشادي» است چون او مصداق آيات 1 تا 5 سورهي بقره است «الذين يومنون بالغيت ...» دراي 5 ويژگي از ويژگي مومنين است: نماز ميخواند، زكات ميدهد. ايمان به غيب دارد. به پيامبران ايمان دارد و به معاد نيز ايمان دارد. بديهي است چنين انساني نبايد بلغزد. او به «ميوهي ممنوعه»اي نزديك ميشود كه چون حاج يونس است گناه او گناهي بزرگ قلمداد ميشود |
